آتشکوه

"طبیعت همچنان زنده است و آتشکوه چونان همیشه برفراز آبشار زیبای سوستون فخر می فروشد و به خود می بالد و در بهار هر سال از جای جای تن سیمین خود قطرات آب را جاری می سازد و تا اینکه یکباره به صورت آبشاری خروشان کف می کند و طوفانی از فراز به پایین سرازیر می سازد و ما همواره در فصول مختلف تماشا گه آن هستیم."<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

علی مقيم-راهنمای صعود به قله های ايران                                                                                                                   

 

حيف که وقت ندارم که شرح کامل صعود را بنوسيم! قراره مهدی از مشکلات بر گشتن بنويسه.فعلا به عکسهای صعود با توضيحات من توجه کنيد.

 

 

نقطهA آتشکوه با ارتفاع ۳۸۵۰ متر و B ريزان با ارتفاع ۳۴۰۰ متر می باشند.آبشار در دره زير نقطه A قرار دارد.

 

 

 

دشت هويج

 

 

به سمت قله-علی و کوله ها در کنار آبشار ماندند.

 

 

 

 

راهی که مارفتيم(از غرب آبشار) بسيار مشکل بود.

 

 

 

 

ريزان(چپ) و دماوند.هنگامی که بر روی خط الرئس قرار گرفتيم.

 

 

 

 

سد لتيان-مهدی به سمت قله می آيد.

 

 

اما بر فراز قله،دوربين از کار افتاد و...17.gif

چه منظره ها که از دست رفت.دماوند در شرق ما از ميان ابرها سر براورده بود.خط الرئس توچال در غرب کاملا پيدا بود.حتی چيز هايی از لار پيدا بود.و البته ابر ها که در شمال قله جبهه گرفته بودن.سوز سردی می وزيد.گويی بد بياری ها آغاز شده بود...

مصطفی

 

 

همونطوری که مصطفی گفت سوز شورو شده بود وهوا داشت بهاری بودنش رو به نمایش میگذاشت!کم کم خودمون رو جمع وجور کردیم و مسیر برگشت رو تعیین کردیم!  مسیری که برای برگشت انتخاب کردیم تقریبا J بهترین بود ! شیبش خیلی زیاد بود ولی در عوض سریعتر به علی میرسیدیم.

دو تا مشکل عمده داشتیم:اول شیب خیلی زیاد .دوم مسیر برگشت تا گردنه کاملا پوشیده از برف بود!سرما خیلی اذیت میکرد خشک و سرد<ولی لذت خاص خودش رو داشت>.بعد از گردنه هم که شن اسکی و... .رسیدیم به پایین گردنه با دوربین چشمی علی دیدم که ما رو دیده بود (تا گردنه روبرو اومده بود.نگران!)رسیدیم به جایی که

علی کلی صبر (با وجود مریضیش) کرده بود.

 

 

چون هوا یه مقدار بهاری شده بود وباران زیبا میامد .اطرافمان هیچ کس جز چند کوهنورد که خیلی فاصله داشتند کسی نبود! پایینتر اومدیم تا در جایی پناه باد و باز نهار بخوریم!آخه علی بازم ازون ماکارونی های خوش مزه اش

درست کرده بود.دستش درست>فداکاری تو یه گروه <

بعد از کمی استراحت به سمت پایین   رهسپار شدیم .طبیعت با کلام همیشگی سخن می گفت و ما هم سعی میکردیم چیزی را در خود جای دهیم!

آقا محسن گل جات خيلی خالی بود01.gif

رسیدیم تهران.....

 

مهدی 

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید