اولين برنامه با دايی علی و قله کلون بستک

 

چند وقتی بود که هوس برنامه کلون بستک به سرمون زده بود، خب بعد از یه برنامه سنگین(هفته پیش کل خط الرئس توچال رو پیمودیم و در قله شب مانی داشتیم) فقط می خواستیم یه برنامه سبک و البته در ارتفاع داشته باشیم تا اگر دماوند طلبید آمادگیمون حفظ بشه.

 

اگر از حواشی نخوام صحبت کنم میرسم به ساعت شش صبح که همگی بچه های گروه دم خونه علی(دايی علی) بودند. دیگه فکر کنم لازم نیست از دوستی بین علی ما و این علی آقای طبیعتمرد بگم.

قرار شد که با لندرور(لندی) ایشون بریم.تصمیم داشتیم قله رو از مسیر گردنه دیزین صعود کنیم. تو راه از هر جا که رد می شدیم این دايی علی یه آماری می داد و بدجور وارد بود. از سمت گردنه قوچک حرکت کرده و به سمت جاده فشم و امامه رفتیمو سپس در جاده شمشک افتادیم. فقط باید بگم که تو راه به قول دايی علی اژدها های تو شکممون شروع کردن به خوندن و یه دور صبحانه رو با چند عدد نون بربری تازه تو راه زدیم کجا؟ زدیم به بدن… 

 نکته ای که باید اینجا در مورد مسیر بگم اینکه نرسیده به پیست دیزین و مسیر سی چال جاده خاکی در سمت راست است که انتهای آن جاده محل شروع حرکت است.

درست یادم نیست ساعت چند بود که به محل شروع حرکت رسیدیم. از لندی که پیاده شدیم نسیم خنکی که میوزید. دور نمای زیبای منطقه و تازگی صبح همه به شدت ما رو سر ذوق آورد. کوله ها رو انداختیم و حرکت رو شروع کردیم…

 

دایی علی در حال آماده کردن وسایل خودشه

 

یکی از نکات مثبت این قله این بود که از ابتدای مسیر قله پیدا بود. مسیر به جز دو قسمت که تیغه مانند بود مسیر عالی و کم شیب با مناظر فوق العاده بود. از اون مسیرهایی که می تونی بیشتر به دوردست نگاه کنی و زیاد نگران جلوی پات نباشی…

 

دايی علی از اون آدمای افتاده ای بود که زود تو جمع بُر می خورد و گرم می گرفت…،خیلی زود با هم صمیمی شدیم. خودش میگفت که عاشق اینجاست و می گفت 10-12 سال تو این مناطق بوده. تمام مناطق و کوه های اطراف رو برامون شرح داد.

فکر کنم یه ساعت یه ساعت و نیمی رفتیم که برای صبحانه وایسادیمو جای شما خالی دوباره یه دلی از عزا در آوردیم.

 

مسیر سنگی که بافت سنگ هاش جدن فوق العاده بودن

 

نمی دونم چه شکلی براتون از زیبایی این منطقه بگم، فقط میتونم بگم که اونقدر مجذوب این منطقه شده بودم که اصلا خستگی احساس نمیکردم. همین بود که یه دفعه دیدم چند قدمی قله هستیم، صبر کردیم تا همه بچه ها برسن و دست در دست هم وارد قله کلون بستک شدیم.

 

لحظه ورود به قله در حالی که همگی دستامون رو بهم داده بودیم

 

 

اينم چند لحظه بعد:

از راست:مصطفي،محسن،مهدي،علي،علی!

 

قله کمی شلوغ بود چند تیم بودن از جمله یه تیم که از طرف وزارت کشاورزی اومده بودن و از ما خواستن ازشون عکس بگیریم. منظره قله معرکه بود. در جنوب قله سی چال و خط الرئس توچال، در شمال علم کوه، در شرق خلنو، آزاد کوه والبته دماوند، و در غرب ارتفاعات ناز و کهار ما رو به آغوش کشیده بودند. یه جای پناه باد پیدا کردیم و استراحتی کردیم و غذایی خوردیم و خلاصه بر گشتیم...

 

این هم یه نمای زیبا از قله کلون بستک

 

فقط همین میمونه که تو راه بر گشت به ترافیک سنگینی برخوردیم که موجب شد این جوانان خام (کلونی 80) از تجربیات دايی علی استفاده کنند و البته دیگه از سختی رانندگی با لندرور تو ترافیک و گرما نباید بگم...

 

اما نکات مهمی که باید اینجا بگم:

 

1. این دايی علی از اون آدمای با حال روزگاره.

2. ایشون در مواردی همچون نا مرتبی، پایین بودن IQ ، کثیفی و سوختگی ادعا هایی داشت که کل نامبرده توسط اعضای کلونی 80 به سادگی خوابید. هر چند در موارد معدودی همچون مجلس گرم کردن و چرت و پرت گفتن اعضای کلونی 80 خوب ظاهر نشدند که آن را هم می توان به پای مصدوم بودن یار اصلی در موارد فوق الذکر یعنی مهدی نهاد.

3. این همنامی این علی(شاهین) و اون علی(طبیعتمرد) خودش یک بحران شده. من در اینجا اعلام میکنم که همه علی ها به جز اونایی که در این نوشته اومده این علی هستن نه اون علی.

4. در اینجا یکبار دیگر کمال امتنان و تشکر را از اون علی داریم.

مصطفی

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید